یکی هست به داد مابرسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر بيكاري از مهمترين مشكلات كشور است پس كارآفريني بايد از بيشترين حمايتها برخوردار باشد

ولي نيست! كافي است شما چهار نفر را دور هم جمع كنيد و پيرامون يك سرمايه گذاري مشترك يا

طرح يك ايده نو بخواهيد كار كنيد، شركتي داشته باشيد و چراغ كسب و كاري را روشن كنيد. كمتر نهاد

حمايتي سراغ شما را خواهد گرفت و در مقابل هر چه دلتان بخواهد نهاد هاي نظارتي و كنترلي در

برابرتان صف آرايي مي كنند با قوانين پيچيده و مبهمي كه به هر گونه كه بشود تفسير و تعبير خواهد

شد و الزاما به یک دایره حقوقی جهت رصد شرایط و تغییرات قوانین نیاز خواهید داشت. در اين شرايط

اگر سرمايه دار هستيد قيد كسب و كار رسمي و عنوان دار را زده سر از بازار دلالي، فعاليتهاي خاص،

بازارهاي خارجي و ...در خواهيد آورد ولي اگر كسب و كار شما مبتني بر ايده و فكر باشد به اين راحتي

نمي توانيد منصرف شويد بنابراين با جسارت تمام كار را ادامه مي دهيد و مقاومت مي كنيد شايد چند

سال طول بكشد و به موقعيت  ای
ده الی برسيد،  ولي داستان خيلي تفاوتي نمي كند باز هم شما

بدهكاريد و بايد به هزار و يك دليل پاسخگو باشيد. این در حالی است که در بهترین اقتصادهای دنیا

برای کارآفرینان کوچک مثلا تا پنج نفر نیز تسهیلات مهاجرتی و اقامتی ويژه در نظر می گیرند.


آقاي ماليات، آقاي تامين اجتماعي، آقاي شهرداري، آقاي وزارت كار، آقاي عوارض و آقايان ديگر... اگر بر

ما سخت بگيريد اين چراغ نيز خاموش خواهد شد، نگو كه به تو و سازمان تو مربوط نيست و قانون

قانون است اين جمعي كه مي بيني غريبه نيست فرزند همين آب و خاك است خواهر و برادر تو! و اگر

نهادهاي اينچنيني بدون دعوت سراغ از ما مي گيرند چرا نهادهاي حمايتي بدون دعوت يادي از ما نمي

كنند و ما بايد به دستبوس برويم و در هزارلاي كاعذ بازي و انواع درروغگویی و سند سازی گرفتار شويم!

حاج موسي مردی که فقر را شرمنده کرد


يك ‌شبه پولدار شدن فکر خيلي‏ از آدم‏ها را به خود مشغول مي‏کند،           

اما اين‏که یک‏شبه،کل زندگي آدم از بين برود، کم‏تر ذهن‏ها را درگير خود مي‏کند.

موسي محمدي

39ساله از آن دسته آدم‏هايي است که يک‌شبه تمام

زندگي‏ش را از دست داده است و از طرف ديگر نيمي از عمر خود را تلاش

کرده تا پولدار شود.

29 آذر سال 56 روستاي گيسک شهر زرند، با يک زلزله چند ريشتري

مي‏لرزد و با خاک يکسان مي‏شود. پدر 62 ساله يک خانواده زير آوار مي‏ماند و از ناحيه پا فلج مي‏شود.

 خانواده‏اش مي‏ماند و يک پدر معلول، فقر و هزاران مشکل ديگر. موسي،

که فقط 7 سالش است، کمک‏هايي که مددکاران و امدادگران به پدرش

مي‏کنند، به چشم مي‏بيند و به کار امدادگري و کمک به ديگران علاقه‏مند مي‏شود. 

ادامه نوشته